وحشی و گوارا بودی میان خلسه و خواب ،/ میان آتش و آب.
شاید بسیار دیر هنگام
خواب های مان به هم آمیخت/بر فراز و یا در اعماق
بر فراز چون شاخه هایی که به یک باد می جنبند /
و در اعماق چون ریشه های سرخی که به هم می پیوندند./
شاید خواب های تو از خواب من بر خاستند .
و از میان دریای تاریک
به جستجوی من آمدند
همچون گذشته/زمانی که تو وجود نداشتی /
بی آنکه تو را ببینم / در کنارت پارو زدم /
و چشمان تو
در پی آنچه که امروز می جویند /
نان ، شراب ، عشق و خشم /
در تو پر می شوم /زیرا تو جامی هستی
در انتظار هدیه های زندگی من ./
شب را با تو سر کرده ام / تمامی شب را
زمانی که زمین تاریک می شود
با زنده گانش و مردگانش /
و چون بیدار می شوم ناگهان
در میان سا یه ها / بازویم بر کمر گاه ات حلقه می شود .
نه شب ، نه خواب
توانسته جدای مان سازد /
و چون بیدار میشوم / دهان تو / از رویاهایت سر می کشد /
تا طعم زمین / آب دریا / خزه دریایی /
و ژرفنای زندگی تو را به من بخشد /...
"پابلو نرودا - ترجمه : احمد پوری "