تبليغاتX
سپینود
Image and video hosting by TinyPic
تمامی شب را با تو سر کرده ام /کناره ی دریا ، در جزیره .

وحشی و گوارا بودی میان خلسه و خواب ،/ میان آتش و آب.

شاید بسیار دیر هنگام

خواب های مان به هم آمیخت/بر فراز و یا در اعماق

بر فراز چون شاخه هایی که به یک باد می جنبند /

و در اعماق چون ریشه های سرخی که به هم می پیوندند./

شاید خواب های تو از خواب من بر خاستند .

و از میان دریای تاریک

به جستجوی من آمدند

همچون گذشته/زمانی که تو وجود نداشتی /

بی آنکه تو را ببینم / در کنارت پارو زدم /

و چشمان تو

در پی آنچه که امروز می جویند /

نان ، شراب ، عشق و خشم /

در تو پر می شوم /زیرا تو جامی هستی

در انتظار هدیه های زندگی من ./

شب را با تو سر کرده ام / تمامی شب را

زمانی که زمین تاریک می شود

با زنده گانش و مردگانش /

و چون بیدار می شوم ناگهان

در میان سا یه ها / بازویم بر کمر گاه ات حلقه می شود .

نه شب ، نه خواب

توانسته جدای مان سازد /

و چون بیدار میشوم / دهان تو / از رویاهایت سر می کشد /

تا  طعم زمین / آب دریا / خزه دریایی /

و ژرفنای زندگی تو را به من بخشد /...

                           

                                    "پابلو نرودا - ترجمه : احمد پوری "

                            

نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |
 
از سینه تنگم دل دیوانه گریزد/

دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد /

من از دل و دل از من دیوانه گریزد/

دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد ./

       " شاعر رو نمی شناسم"

نوشته شده توسط سپیده در جمعه نوزدهم مهر 1387 |